تکنیکهای تست‌زنی در کنکور تکنیکهای تست‌زنی در کنکور
آموزش ویدیوئی کشف گزینه صحیح
(مهندسی معکوس)
آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

هین چند وقت پیش ...(۱)

سه شنبه 14 دی ماه سال 1389 ساعت 12:13 PM

توی بغلم نشسته و داریم با هم وبلاگ نوژا رو میخونیم.با تعجب میگه: مامان ببین چشمهاش چگد (چقدر) بزرگه!  

میگم :بله چشمهاش درشت و قشنگه . 

میپرسه : چرا چشمهای تو بزرگ نیست؟ 

میگم : خوب هر کسی قیافهء خودش رو داره. 

از بغلم پایین میپره و میره پی بازی ٬ چند دقیقه بعد در حالیکه دایناسورش رو در آغوش کشیده برمیگرده کنارم و میگه : مامان عیبی نداره که چشمهات کوچیکه .دایناسور بزرگ هم ٬ چشمهاش کوچیکه. 

 

 

 

  

  از یک کانال خارجی برنامه کودک موزیکالی پخش میشه .به من میگه : مامان آهنگش چه شکلیه؟ 

سعی میکنم ریتم آهنگ را با صدایم برایش بزنم . 

میگه : نه .بگو آهنگش دایره است یا مربع ؟  

میگم : نمیدونم عزیزم .این که میگویی یعنی چه؟ 

خنده ای میکنه و میگه : ای مامان تنبل .آهنگش مثلثه. 

خوب که به ترانه گوش میکنم میبینم سه تکه شعر و آهنگ پشت سرهم تکرار میشه.کلی ذوق میکنم که در ذهنش آهنگ و ترانه رو به تصویر کشیده ،در آغوشش میکشم و میبوسمش .خودش رو از بغلم بیرون میکشه و میگه : بسه دیگه ، لوس نشو.  

 

 

 

  

تو دستشویی نشسته و داره پی پی میکنه . فریاد میزنه که مامان . مامان .بدو بیا. 

سراسیمه و دوان دوان میرم در دستشویی رو باز میکنم .میگم : چی شده عزیزم افتادی؟ 

میگه :نه .بیا ببین این پی پی که کردم چگد (چقدر ) کوچولو و با مزه ست!! 

میگم : منو ترسوندی . باشه ، دیدم . میخواهی اومدی بیرون نقاشی بکشی ؟ 

میگه :نه .خودمو تکون میدم پی پیم میکشه. از ناکّاشی (نقاشی) خوشم نیمی یاد( نمیاد )!!  

 

 

 

   

دارم ظرف میشویم و پسرک جلوی آینه نشسته و با خودش زمزمه میکنه : 

عاخشتم ..عاشختم  ... عاگشتم ... عاشگتم ... 

فریاد زنان و دوان دوان میاد و میگه : مامان مامان ببین . دیگه نمیگم عاخشتم . میگم عاشگتم (عاشقتم). 

میگم : آفرین به ایلیا پسرم . 

میگه: نه. آفرین به خودم .از خودم یاد گرفتم.   

  

 

 

داریم آهنگ جان مریم استادنوری خدا بیامرز رو گوش میکنیم .میپرسه: مامان آقاهه چه رنگی میخونه؟ 

میگم : تو بگو ببینم .بلدی؟ 

میگه: آهنگش آبیه. آبی گشنگ ( قشنگ را میکشه و چشمهاش رو میبنده ) .(منظورش از قشنگ :ملایم است).  

میگم : خیلی خوبه که این چیزها رو بلدی . 

میگه (با قیافهءکاملا جدی) :بله .خیلی بلدم.  

  

 

 

 

پسرک موءدبم بابت همه چیز تشکر میکنه.بابا مهران از در وارد میشه .ایلیا میگه: سلام بابا جون .مرسی که از سر کار اومدی. 

  

 

 

 

تو تاکسی روی صندلی جلو نشستیم. طبق معمول شروع میکنه به سوال پرسیدن . 

میگه : مامان این چیه؟ 

میگم : آینه. 

میگه : این .این چیه ؟ 

میگم :آویز .به آینه آویزون کردن تا خوشگل تر بشه. 

میگه : چه شکلیه؟ 

میگم :نیم کره. 

چند دقیقه بعد .... 

میگه : مامان این چیه ؟(اشاره به شکم خیلی بزرگ آقای راننده ) 

زیر گوشش خیلی آروم میگم :شکم آقاست . 

میگه (البته به همان بلندی سابق) :مامان شکم آقا نیم کرهء بزرگه .واسهء این که خوشگل تر بشه.آفرین آقا... 

صدای خندهء مسافران صندلی عقب بلند میشه...وآقای راننده با اخم نگاهمون میکنه.. 

 ... : آقا ما پیاده میشیم.