و اینچنین گذشت ...(۲)

تابستان ۸۸
پاییز ۸۸ - بععللله ٬اینجا خونهء خاله ست که هر جا دلمون میخواد سرک میکشیم.
زمستان ۸۸-مشکلات لباس پوشیدن و زیادی تلویزیون نگاه کردن
بهار۸۹ - گرگان
بهار۸۹- مشهد (شاندیز)
بهار ۸۹ - ایلیا و رقص پروانه ها
بهار ۸۹ - قیلولهء بهاری
سیزده بدر ۸۹
تابستان ۸۹ و آقای عشق عکس
تولد ۲ سالگی
پ.ن.۱:یک روز که داشتیم عکسهای ایلیا رو نگاه میکردیم و کیفور شده بودیم به بابا مهران گفتم اون عکس کنار دیوار چقدر قشنگ شده .... واینجوری شدکه از اون به بعد آقا پسر ما قبول نمیکنه جایی غیر از کنار دیوار مذکور عکس بگیره.
پ .ن.۲ :قرار بود تولد ۲ سالگی ایلیا تو پارک و رستوران خلاصه بشه ولی همینکه آمادهء رفتن شدیم مامان شیرین ٬ بابا مرتضی ٬ داییها و خاله جون با کیک و کادو وارد شدند و اینجوری شد که خوش به حال ایلیا شد.



